X
تبلیغات
رایتل
عروس مرده

سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1387


کی گفته بود که خوش می گذره. نه نگذشت. شایدم گذشت. اما برگشتنی همه چیزو از بین برد. همه چیزو


حالا سرم درد می کنه و هر وقت اعصابم بهم می ریزه دلم درد می گیره. خونه که رسیدم در یخچال و کوبوندم و قابلمه رو به جای این که بذارم تو ظرف شویی پرت کردم. کوبوندم. آره ... کوبوندم ولی خالی نشدم


دیگه باید چی کار کنم؟؟؟


من سوار اتوبوس ابلیس شده بودم. با "اون". بدون این که بدونم. اصلا بدون این که فکرشم بکنم.


شب قبلش شام ماهی حرام خوردم بدون هیچ قدرت انتخابی و اون بوی لجن می داد. مزه ی زهر و شاید این تقاص اون شب بود


تو اتوبوس ابلیس مرد کنارمون و دیدم که با دهن باز و لب و لوچه ی آویزون محو دخترایی شده بود که روسریشون و در آورده بودن و موهاشون و درست می کردن. یا خوابیده بودن و خیلی چیزا برای دیدن داشتند و زن معصوم و مظلومش و احمقش رو دیدم که داشت به صورت بچه ش نگه می کرد و من تو دلم سرش داد زدم "احمق"!


اتوبوس ابلیس پر از عروسک کوکی بود و پر از دهن باز و لب و لوچه ی آویزون


تو اتوبوس ابلیس راننده رو دیدم که صدای ابلیس رو از تو بلندگو برای همه ی مردم پخش می کرد و می خندید. راننده رو دیدم که داشت با ابلیس حرف می زد. حرف می زد و می خندید.


تو اتوبوس ابلیس ساعت ها از پشت صدای دخترانه ی ابلیس می اومد. که پارتی علیرضا این جوری بود و دوست پسر فلانی این جوری بود و از همون ابلیس پشت سرم شنیدم که شب های احیای امام زاده طاهر خیلی حال می ده و من نفهمیدم این حال تا چه حد برای اون شبیه حالی بوده که تو پارتی علیرضا می کرده


و "اون" خواب بود. راحت راحت و من صدای اره توی گوشم نمی ذاشت که نفس بکشم.


سنگینی قبر رو روی پیشونیم حس می کردم.


فقط می خواستم برسم. برسم که چی نمی دونم. اما فقط همین که برسم کافی بود.


حالا از دیروز عصر تا حالا خیلی گذشته اما من هنوز احساس انفجار عجیبی رو توی سرم حس می کنم.


نماز صبحمو نخوندم و انگار ابلیس دوبار پاشو توی این خونه باز کرده. هر چند که "اون" ابلیس رو تقریبا از توی کمد بیرون کرد اما انگار هنوز هم صدای خنده هاش می یاد. درسته که صداش خیلی کم شده اما هنوز هم می شه شنید. می شه بوی اون رو فهمید و حس کرد. شاید این کامپیوتر. آره این کامپیوتر هنوز هم بوی گند ابلیس رو می ده


برای نجات خودم دعا می کنم. برای نجات خودم ، "اون " و همه ی انسان ها


اما کِی؟