X
تبلیغات
رایتل
عروس مرده

سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1387

عروس مرده یه شب بلند شد. رفت یه گوشه نشست و گریه کرد.

بعد از اون شب تا حالا ابلیس توی کمد خونه ی اون نشسته و بلند بلند می خنده. چون می دونه که کلید این کمد دست  ((اونه)). اما عروس مرده دیگه در کمد رو باز نمی کنه.

عروس مرده خدا رو پیدا کرد. همین جا بود. همین حوالی این اتاق. اما توی این کامپیوتر نبود. نه .. اصلا.

عروس مرده نمی خواد ((اون)) و مجبور به هیچ چیزی کنه. عروس مرده خدای خودش رو پیدا کرده . عروس مرده باید زندگی مسالمت آمیزی رو با ابلیس شروع کنه.

عروس مرده یه خونه داره و یه خدا. و دیگه هیچ وقت نمی خواد به طرف کمد بره...