X
تبلیغات
رایتل
عروس مرده

سه‌شنبه 9 مهر‌ماه سال 1387

 

از بچگی ... درست از وقتی که خیلی خیلی کوچیک بودم همیشه فکر می کردم من یه روز آدم خوبی می شم. فکر می کردم می رم به بهشت. فکر می کردم هیچ وقت به جهنم نمی رسم. فکر می کردم. فکر!! 

خدای من

ابلیس شاید از این که از خونه بیرونش کردیم عصبانیه. شاید کینه به دل گرفته و می خواد با من بازی کنه. شاید می خواد زمینم بزنه تا بخنده. تا بهم ثابت کنه من هیچ کسی نیستم. که نیستم. نیستم.

خدای من

چرا همه به دروغ این همه سال به من گفتن معصوم؟ وقتی که  من شایسته ی بدترین مجازات هام. شایسته ی اینم که تو  من و به اسبی ببندی و سراسر عمرم روی زمین داغ بکشی و بخندی

من شایسته ی همه چیزم

من شنیدم.. که توهستی... و دست تنهایی رو که دنبال چیزی از تو می گرده رو می بینی...

اما نه دست کسی که کوتاه شده. دستی که ابلیس رجیم با قشنگی های کثیفش اون و کوتاه کرده.

خدای من

قلبم رو ببین ... این لکه های سیاه رو کدوم نوری می تونه از بین ببره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من تنهام. و ناامیدی همین بزرگترین گناه را قبول می کنم

من از خودم ناامید شدم اما از تو...............نه

رو پیشونیم بزرگ نوشته : نامعصوم

خودت پاکش کن ، خاکش کن